مجموعه داستان

پیانو

پیانو
مجموعه داستان کوتاه پیانو حاوی بیست و یک داستان کوتاه با مضامین متنوع اجتماعی، و دفاع مقدس است.
داستانها با استفاده از سبکهای رئال و مدرن نوشته شده تلاش بر این شده تا ضمن توجه به زبان و نگاه روز به جریانهای اجتماعی و نوع مواجهه شخصیتها با موانع و مسائلی که در زندگی با آنها درگیر میشوند نوشته شوند. در تمامی داستانها از هر نوع شعار ساده انگاری ، پرهیز تمامی توان به کار گرفته شد تا صرفا با اتکا به حقیقت پنداری و حقیقت مانندی که از عناصر حیاتی در  داستان امروز است خلق اثر دنبال شود. مطالعه تحقیق و مهمتر قرار گرفتن در متن جامعه و جریانهایی که خواسته یا ناخواسته شاکله ی حوادث و بنیان زندگی را تشکیل میدهند. از جمله پیرنگ نوشتن داستانهای حاضر بودند هر داستانی با در نظر گرفتن موقعیت شخصیت یا شخصیتهای حاضر در اثر شکل گرفت در داستانهای مدرن با تکیه بر پیچیدگیهای رفتارها، کنشها و واکنشها انتظارات و بسیاری موارد دیگر که پیشبرد اهداف را در برهه ای با موانع خاصی مواجه میسازند پرداخته شد. مثل داستانهای برگها درباد، هیولا، نامه به دختری که دوستش دارم (با محوریت جانباز جنگ)، پیانو و... داستانهای مربوط به جنگ هشت ساله بیشتر با حفظ ارزشهای دفاع مقدس و با نگاه به نوع تاثیر تلخی که جنگ به زندگی شخصیتهای درگیر داشته و دارد پرداخته این داستانها حتی الامکان از شعار دوری و واقعیتها محور کار قرار گرفته اند. مثل داستانهای مهرعاشقی، امانت، نامه به دختری که دوستش دارم داستانهای رئال با اتکا به عناصر داستانی به ویژه به کارگیری زبان داستانی و گزینش موضوعاتی که بتواند حس برانگیز بوده با مخاطب همگرایی مطلوبی داشته باشد نوشته شدند داستانهایی مثل آن سوی پنجره، دختر چوپان رقص، سرباز ... که توانند برای خواننده ی اثر جذاب باشند داستانهای منتخب که در این مجموعه به چاپ رسیدند ضمن اینکه بادقت و شناخت مطلوب ادبیات داستانی و ساختار آن توسط اهالی قلم و فعالان در زمینه ی ادبیات داستانی مطالعه مورد بررسی قرار گفته اند.
علاوه بر این چند نمونه در کارگاههای فعال مثل کارگاه نقد داستان هم نگر و انجمن ادبیات داستانی مجموعه داستان کوتاه پیانو با حمایت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان به چاپ خانه هنرمندان نیز نقد رسیده در مراسم هفته ی کتاب و کتابخوانی رونمایی شد.
مطالعه این کتاب  به چه کسانی پیشنهاد می‌شود؟

این کتاب به علاقه مندان به مطالعه ادبیات داستانی توصیه میشود.

  • پدید آور: شعبان زلیکانی(گلکار مازندرانی)
  • قطع کتاب: رقعی
  • تعداد صفحات: 164صفحه
  • شابک: 9786228189444
  • ناشر: هاویژن
  • زبان کتاب: فارسی
  • نوبت و سال چاپ: اول-1404
بخشی از کتاب

 دوراهی

سکوت من شب را میترساند شب به نور ماه خیره میشود و من به تاریکی آرمیده در اتاق کوچک خودم. جنگ مخوفی که مدت زیادی است در ذهن و زبان من شروع شده پایانی ندارد. صدایی به گوشم میرسد گمان میکنم از عمق ذهن پریشان است که رنگ تیره ی جیغش را به صورتم می پاشدمی توانی فرار کنی فرار که همیشه مال اهل خلاف .نیست عاقل که باشی راه را هم نشانت  میدهد

فرار کردم بعد از چند سال که فرار کردم راهی نشانم نداده ،هیچ بیشتر از پیش سوزن پاشیده به عمق مغزم و چاه عمیق تری را پیش پاهای من به رخم .کشیده وقتی مجبور میشوی خودت را سرکوب کنی داغ بیشتری ته دلت جا می گیرد. مثل همان حرف همیشگی که میشنویم:

زخم تبر درمان دارد اما مکان نیش زبان نه به چشم میآید و نه فهمی از درمان دارد.

باید بروم باز هم فرار کنم و بروم زیر زمین نه فرار نه کوچ از اتاقی که در و دیوار و سقفش با اندک آت و آشغالی که دور و برم جمع شده همدست تاریکی شدند و شدند خوره ای که خون تنم را می مکند بروم به سمت انباری که راز سنگینی را در خودش پنهان ساخته است انباری که پدرم به راحتی اجازه نمی دهد پای کسی به آن مکان باز شود پر از کاسه و کوزه و خرت وپرتهایی که اسمشان را گذاشته دیروز و امروز من که معلوم نیست از چه کسی میگیرد و از کجاها پیدایشان می کند و ردیف می چیند احساس میکنم زبانم لال شده و کلمه ای برای همزبانی با من به کار نمی گیرد نکند جیغی که رهایم نمی کند نظرش فرار من از اتاقم به همین انبار تاریک است؟ شاید هم از اتاق تاریکم دعوتم میکند به همان انبار تاریک امان از این ذهنی که شده شبیه شهر بدون دروازه دائم تکرار میکند هر که خواهد ،گوبیا هر که خواهد گو برو نمیدانم برای چه کاری از اتاق کوچک و تاریکم به سمت انبار تجمع اشیا و ابزار کهنه حرکت میکنم شاید برای تکمیل نفرتم از هرچه که رنگ و لعاب کهنگی دارد بی اختیار شدم بوی تعفن آمیخته به بوی نمور در انبار خانه ما پادشاهی می کند. بارها به پدر گفته بودیم اینجا را رها کن . بیا به دنیای تازه ها . مریض میشوی. شاید هم به درد بی درمانی دچار شده ای و خودت متوجه نیستی جواب تند و عذاب آوری که میدهد چاره ای جز رها کردنش نداریم.

مریض شما هستید با آن افکار شل و بی مصرفتان که نمی توانید هر را از بر تشخیص بدهید.

به جیغی که میشنوم وابسته میشوم فرار می کنم و از اتاق تاریکم بیرون میروم. میروم سمت انبار خانه ی پدری در اتاقم را به روی تاریکی آرمیده در آن میبندم بدون اینکه تصورش را در خیالم راه بدهم حس ملایمی به تنم رسوخ می کند. بستن در به روی تاریکی کم بی لذت .نیست حسی که ناخوانده می آید و نرسیده بر می گردد. درست مثل خود من که با صدای جیغی از اتاق تاریکم به سمت انباری که تاریکتر از اتاقم است در حال فرار هستم همان ماجرایی که همیشه میشنویم رها شدن از چاله به چاه .در ورودی انبار عتیقه قفل است جای کلید را میدانم. خود پدر به من گفته بود کجا پنهانش می کند. حرف همیشگی پدرم است....

درباره بازنشسته اهل قلم

 شعبان زلیکانی

متولد 3 بهمن 1339(مازندران)

بازنشسته کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

 
سایر کتابهای منتشر شده
  • مجموعه داستان کوتاه صبح آفتابی
  • رمان بی غبار
  • رمان گلماه
  • ممجموعه داستان کوتاه کاپشن ویژه نوجوانان کوت کاپن (خاطرات یک سرباز سه مجموعه شعر بازبان مازندرانی همراه با ترجمه)
  • مجموعه مقالات گفته ها و ناگفته ها
  • مجموعه داستان کوتاه نویسندگان استان با عنوان کوپه

دوست عزیز! کتاب_باز فروشگاه نیست و هدف آن معرفی بازنشستگان اهل قلم و کتابهای ایشان است.صندوق بازنشستگی کشوری در زمینه خرید و فروش کتاب هیچگونه  فعالیتی ندارد.

      دانلود

فایل راهنمای ارسال آثار

شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵
12:58
منبع: صندوق بازنشستگی کشوری
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید