خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنید؟
مطالعه این کتاب برای عموم مردم مناسب است.
- قطع کتاب: رقعی
- تعداد صفحات: 84صفحه
- شابک:4-3-92138-622-978
- ناشر:گلدان
- زبان کتاب: فارسی
- نوبت و سال چاپ: اول 1404
- ارتباط با نویسنده: h.askaripoor@gmail.com
بخشی از کتاب
یک روز برای کاری، دم خانۀ محمد رفته بودم. در زدم و منتظر ماندم؛ ولی جوابی نیامد. اصلاً حواسم نبود که جلوی خانۀ آقا ماشاالله هستم. با صدای بلند توی حیاطشان صدا زدم و گفتم: ماشاالله آقا ماشاالله صدایی جواب داد: بله گفتم: ممّد هست؟ بعد از چند لحظه آقا ماشاالله سروکلهاش پیدا شد؛ خیلی عصبانی بود، درحالیکه میخواست خشم و عصبانیتش را کنترل کند، آمد دم در و گفت: بله گفتم: سلام، ممد خونه است؟ گفت: ما ممد نداریم، آقا محمد داریم. تازه یادم اومد که چه خرابکاری کردم؛ رفتم که درستش کنم. گفتم: بله؛ اصلاً یادم نبود آقا ماشاالله، محمد آقا هستش؟ دیگر نتوانست خودش را کنترل کند گفت: تو ادب نداری؟ تربیت نداری؟ آقا ماشاالله یعنی چه؟!! به تو یاد ندادند اسم مردم رو درست ببری؟ اون از اسم پسرم که می گی ممد؛ اینم از اسم خودم که می گی آقا ماشاالله؛ بابا شما مردم کی می خواید یاد بگیرید اسم منو درست تلفظ کنید؟!! من اسمم ماشاالله هست؛ بگو آقا ماشاالله یا بگو مش ماشاالله؛ یعنی چی که یه محله ماشال، ماشال میکنید! گفتم: شرمنده، ببخشید گفت: تو خودت دوست داری اسمت رو سبک صدا بزنم و بگم هرچه فکر کرد برای عباس یه اسمی پیدا کند، نتوانست. گفت: حالا... بگو ببینم چی کار داشتی؟ گفتم: مش ماشاالله؛ محمد آقا هستند؟ کمی آرامتر شد وگفت: حالا خوب شد؛ همیشه اینجوری اسم مردم رو ببر که عادت کنی. گفتم: چشم؛ گفت: محمد آقا رفته خونه عموش؛ تا یه ساعت دیگه می آد. خداحافظی کردم و شرمنده و دلخور از دم منزلشون برگشتم. آن روزها ما همسایهای داشتیم به اسم ماشاالله که مردم برای اینکه راحتتر اسمش را ببرند بهش میگفتند ماشاالله. البته کسی توی روش نمیگفت ماشال، رو به روش میگفتند آقا ماشاالله یا ماشاالله خان؛ ولی پشت سرش میگفتند ماشال یا آقا ماشال. توی زندگیاش به قول قدیمیها سلوک رفتار بود؛ یعنی برای خرج و برج زندگی زیادی حسابگر بود و نمیگذاشت توی زندگیاش الکی پولی خرج بشه. برای همین هم از نظر مالی؛ اوضاع و احوالش بهتر از بقیه بود، یک جورایی شده بود الگو برای صرفهجویی خانوادهها؛ ولی بعضی وقتها هم مسخرهاش میکردند؛ بعضیها بهش میگفتند مقتصد و اکثر مردم میگفتند خسیس و کنس. ماشاالله روی اسمش خیلی حساس بود؛ اگر کسی اسمش را با پیشوند آقا یا پسوند خان میبرد؛ حسابی تحویلش میگرفت، ولی اگر صداش میزدند ماشاالله یا خداینکرده ماشاالله؛ از کوره درمیرفت و نمیتوانست چیزی نگوید. یک بار یادمه که به یکی که صداش زده بود ماشاالله گفته بود: کشمش هم دم داره؛ ماشاالله یعنی چی؟ بیچاره خبر نداشت مردم پشت سرش میگویند ماشاالله. ماشاالله برای اینکه توی مردم معروف شود و اسمش را بهخوبی ببرند، سالی یکبار به هر زحمتی که بود به پابوس امام رضا میرفت....
فهرست کتاب:
عباس کبابی/ ممد دکمه ای /شکارچی گرگ /سرویس /کچل ها
پیشنمایش کتاب ماجراهای عباس
درباره بازنشسته اهل قلم
حسین عسکری پور
متولد 1 مهر 1353(اصفهان)
بازنشسته آموزش و پرورش
دوست عزیز! کتاب_باز فروشگاه نیست و هدف آن معرفی بازنشستگان اهل قلم و کتابهای ایشان است.صندوق بازنشستگی کشوری در زمینه خرید و فروش کتاب هیچگونه فعالیتی ندارد.
فایل راهنمای ارسال آثار